سایت کارآفرینی میلیاردرهای آینده ایران

نسخه کامل: یکی دوبار پرسیدم چقدر زندگی کردی؟
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
سلام

تا کنون چندبار این شعر را خوانده اید؟؟

روزها فکر من این است و همه شب سخنم .............که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ ..........به کجا می روم آخر؟ ننمایی وطنم؟


ایا شما هم مثل من فقط خوانده اید و از کنارش گذر کرده اید؟؟

شاید گفتارم را تلخ بدانید...اما به خاطر خودتان هم که شده با تلخی ها مواجه شوید تا طعم شیرین زندگی کردن را بهتر دریابید.

هدف در زندکی مشخص است:
موفق شدن با همه تلاش و همه وجود....شما با همه وجود و فکر و توانتان تلاش میکنید تا موفق زندگی کنید.

خب!
زندگی پایان دارد و ما را گریزی از این پایان نیست.

این امر شما را ترغیب می کند تا از لحظاتتان لذت ببرید و بفهمید که این لحظات ابدی نیستند.
این محدودیت ها زندگی را پر حاصل می کند...

فکر می کنم آمریکایی ها احساس می کنند که این نداشتن محدودیت است که زندگی را پربارتر می کند...
و شاید برخی ایرانی ها!
بنابراین مرگ نقطه پایان برای آن هاست.
چیزی که دوست ندارند به آن فکر کنند.

اما آیا شما هم دوست ندارید راجعش حرف بزنید و فکر کنید؟

گمان می کنم خیلی ها از صحبت کردن درباره مرگ و مردن می ترسند.

انسان زندگی می کند و یک روز هم می میرد؛ بعضی زودتر و بعضی دیرتر...

تو روزنامه می خوانید که فردی را که می شناختیم افتاده مرده!

فکر می کنید خدای من! او که حالش خوب بود و چیزیش نبود و سپس به روزنامه دوباره نگاه می کنید بعد تلاش مکینید تا بفهمید کجا یا چگونه مرده است!

فکرش را بکن: تو می توانی تولستوی، مارک تواین، رنوار گوگن، ویلیام و یا هر کسی دیگر را بشناسی! مورگان و پل، هرمان هسه و یا البا دسس را می شناسی!
اما خودت، و اصل خودت را هم میشناسی؟



پس دوباره شعر را بخوانید و با این سئوالات مواجه شوید::::

روزها فکر من این است و همه شب سخنم .............که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ ..........به کجا می روم آخر؟ ننمایی وطنم؟


1- ما چند دقیقه از روز را به اصل وجودیمان فکر میکنیم؟
2- آیا شما هم دوست ندارید راجع مرگ که نوعی محدودیت ذهنیست، حرف بزنید و فکر کنید؟
3- شما که انسانهای بسیاری میشناسید، خودت، و اصل خودت را هم میشناسی؟




یکی دوبار پرسیدم چقدر زندگی کردی؟
گفت: سخت نگرفتم! از رسیدن پاییز می ترسی اما من چند زمستان را پشت سر گذاشتم...
خانم مالارمه عزیز : ممنون از مطلب بسیار با ارزش شما.
وقتی به موفقیت فکر بکنیم بایددر همه زمینه ها برنامه ریزی داشته باشیم.
خود را بشناسیم.جمله خوب مطلب فوق (فکرش را بکن: تو می توانی تولستوی، مارک تواین، رنوار گوگن، ویلیام و یا هر کسی دیگر را بشناسی! مورگان و پل، هرمان هسه و یا البا دسس را می شناسی!
اما خودت، و اصل خودت را هم میشناسی؟)
احترام به خانواده را درک کنیم.
در جامعه رعایت حال دیگران را داشته باشیم.
و در نهایت بدانیم که روزی از این دنیا کوچ خواهیم کرد.(اشاره به مطلب فوق : گمان می کنم خیلی ها از صحبت کردن درباره مرگ و مردن می ترسند.
انسان زندگی می کند و یک روز هم می میرد؛ بعضی زودتر و بعضی دیرتر...)

فردی که بتواند این شعور و درک را کامل درک کند می تواند خود را موفق و خوشبخت بداند.
دوستی در تماس تلفنی فرمود نمی دانم چرا؟وقتی پولدارم خوشحالم و وقتی پول ندارم ناراحتم.(مطلب بالا:(روزها فکر من این است و همه شب سخنم .............که چرا غافل از احوال دل خویشتنم )
واقعا زندگی همین داشتن پول و نداشتن است ؟ماباید از خود غافل بشویم؟
گرچه من معتقدم که پول بتنهائی خوشبختی نمی آورد ولی نداشتنش بتنهائی می تواند بدبختی به بار بیاورد.


به این جمله عالی مطلب با ارزش خانم مالارمه عزیز توجه فرمائید:
این امر شما را ترغیب می کند تا از لحظاتتان لذت ببرید و بفهمید که این لحظات ابدی نیستند.

نتیجه:
تایپیکهای انجمن را مطالعه فرمائید. در بجث ها شرکت کنید و در کمال خونسردی اهدافتان را بنویسید. از مسیر رسیدن به اهداف لذت ببرید.
این است درست زندگی کردن و لذت بردن از لحظه به لحظه زندگی.
(01-15-2013 09:07 PM)mallarme نوشته شده توسط: [ -> ]1- ما چند دقیقه از روز را به اصل وجودیمان فکر میکنیم؟
2- آیا شما هم دوست ندارید راجع مرگ که نوعی محدودیت ذهنیست، حرف بزنید و فکر کنید؟
3- شما که انسانهای بسیاری میشناسید، خودت، و اصل خودت را هم میشناسی؟
يك درخواست:
كساني كه مطلب نظر سنجي ميگذراند لطفا نفر اول خودشون نظرشون رو بيان كنند اينطوري مابقي دوستان سريع تر شروع به ابراز نظر هاي مفيدشون ميكنند

براي بار اول كه مرگ رو تميز حس كردم مراسم خاكسپاري مادر بزرگم بود
قبلا عزيزان رو ازدست داده بودم ودر مراسم شركت كرده بودم
ولي اون روز از صبح تا شب درگير ترخيص از بيمارستان وشب كه موقع شستن جنازه بود همه كساني كه ادعاشون ميشد حاضر نبود شب دست به يك جنازه بزنند كسي كه تا روز قبل يك انسان زنده بود ومادر همه بحساب ميامد

اون شب اينقدر اعصابم داغون بود كه با همه زن عموها وخاله ها دعوا كردم كه چرا اينطور رفتار ميكنند وخودم ميخواستم براي غسل برم كه بابام جلومو گرفت
ديدم چطوري شستنش
كف تنش كردن
چطور در قبر آرام گرفت
چطور دعا رو براش خوندن
وچطور سنگ ها و از اخر خاك ريختن روش

هر روز باخودم فكر ميكنم كه يكروز نوبت من ميشه اون دنيا كه رفتم تكليفم چي ميشه
جهنم يا بهشت؟
ترسي از جهنم ندارم
شايد چون تابحال نديدم ويا حس نكردمش
بيشتر به لطف خدا ايمان دارم
هر روز مواظب كارهام هستم كه پرونده اعمال منفي رو سنگين نكنم ولي به گفته يكي از دوستام شيطون رو درس ميدم
يك بار يك حكايت جالب خواندم كه بعدش فهميدم كه انسان يعني چه موجودي
تو حكايت گفته بود:
اگر روزي ديدي يك انسان گفت من خدايم... سريع نگو كافر شده شايد اينقدر به عرش رسيده كه روحش به روح خدا پيوند خورده

واقعا اعتقاد پيدا كردم كه خدا هميشه در حال نذاره بنده هاش هست
واينكه انسان ها ميگن خدا چي ميخواد هيچ چيز نيست
چون خدا هيچ چيز براي انسان نميخواد
اگر ميخواست همه رو ميفرستاد بهشت
نه اين زمين كه انسان ها رو مورد سنجش قرار ميده روزانه
خدا تو هركاري پشت وپناه انسان هست
چي كار در راه خدا وخيرباشد
چي در كار غير خدا وشر باشد

خدايا با همه بزرگيت خطاهاي ما بنده هاي كوچكت رو ببخش10_00410_004
(01-16-2013 01:54 PM)goldmen نوشته شده توسط: [ -> ]
(01-15-2013 09:07 PM)mallarme نوشته شده توسط: [ -> ]1- ما چند دقیقه از روز را به اصل وجودیمان فکر میکنیم؟
2- آیا شما هم دوست ندارید راجع مرگ که نوعی محدودیت ذهنیست، حرف بزنید و فکر کنید؟
3- شما که انسانهای بسیاری میشناسید، خودت، و اصل خودت را هم میشناسی؟
يك درخواست:
كساني كه مطلب نظر سنجي ميگذراند لطفا نفر اول خودشون نظرشون رو بيان كنند اينطوري مابقي دوستان سريع تر شروع به ابراز نظر هاي مفيدشون ميكنند

سلام
نظرسنجی نذاشتم اما پرسش کردم که هرکس گذری بر این جستار کرد حتی اگر نخواست چیزی نگارش کنه، لا اقل برای چند دقیقه تفکر کنه....

خودم نیز به وقت مقتضی مینویسم پاسخ برای پرسش هایم....

برای شروع تصور میکنم بهتر هست هرکدام از ما تنها ده دقیقه از شبانه روز رو به اصل وجودی خودمان فکر کنیم....
زمان زیادی نیست در بین دقایق یک شبانه روز....

وقتی خوب به خودمون و علت اینکه برای چه چیزی زنده ایم و صاحب توانهای بسیار، آنوقت ذهن مملو از پرسش های بسیاری میشود که آنگاه تازه میفهمی اصلا خودت را نمیشناختی!
لینک مرجع